محمد بن جرير الطبري (مترجم: جمعى از علماء در نيمه دوم قرن چهارم)
17
جامع البيان عن تأويل آي القرآن (تفسير طبرى) (فارسى)
و اين هفت ستارهء رونده و اين هفت فلك ، گاه زير ما اند و گاه زبر ما . اما قول منجّمان خلاف قول خداى عزّ و جلّ است از بهر آن كه خداى عزّ و جلّ مىگويد بقصّهء ذو القرنين اندر كه مرين آفتاب را ديد كه بچشمهاى فرو شد گرم و سياه و تاريك . چنان كه گفت عزّ و جلّ : وَجَدَها تَغْرُبُ فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ « 1 » . و گروهى گويند كه حاميه چون بى همز خوانى چنان باشد كه اين آفتاب را يافت كه همى فروشد بچشمهاى جوشان و هروزى « 2 » . مرين ستارهء رونده را همچنانست بر آمدن و فروشدن ، چنان كه گفت عزّ و جلّ : رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ « 3 » . او خداوند مشرق و مغرب است . و مشرق آنست كه آفتاب ازو « 4 » برآيد . و مغرب آنست كه آفتاب بدانجا فرو شود . و ديگر جاى گفت : رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَ رَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ « 5 » . اما اين مشرقين و مغربين آنست كه بر آمدن آفتاب را حدّى است بمشرق كه آفتاب از آنجا برآيد و از آن جا بگذرد « 6 » . پس اين كنارهاى مشرق كه غايت آفتاب بر آمدن آنجا باشد و اين كنارهاى مغرب كه آنجا فروشود ، اينست مشرقين و مغربين . و نيز جاى ديگر گفت : فَلا أُقْسِمُ بِرَبِّ الْمَشارِقِ وَ الْمَغارِبِ « 7 » . اين مشارق و مغارب آنست كه آفتاب هروزى از چشمهى ديگر برآيد و بچشمهى ديگر فرو شود بر عادت درازى و كوتاهى روز ؛ و چون بغايت رسد ، چنان كه ياد كرديم ؛
--> ( 1 ) الكهف ، 86 . ( 2 ) كه مرين آفتاب را يافت كه همى فروشد بچشمهاى لوشگن و سياه و تاريك چنان كه گفت عز و جل : فِي عَيْنٍ حَمِئَةٍ . و گروهى گويند فى عين حمئة بىهمز ، و چون با همز خوانى آنست كه همى فروشد بچشمهء سياه و لوشگن ، و چون بىهمز خوانى چنان باشد كه مرين آفتاب را يافت كه همى فروشد بچشمهاى جوشان و گرم و هر روزى . . . ( پا ) ( 3 ) المزّمل ، 9 . ( 4 ) از آنجا ( پا ) ( 5 ) الرّحمن ، 16 - 17 ( 6 ) كافتاب از آنجا برآيد و از آنجا بگردد ، و مغرب آنست كه به دو فرو شود و از انجا بنگردد . ( پا ) ( 7 ) المعارج ، 40 .